این یه کار عاشقانه و زیبا از شوبرت است، که خودش هم موقع ساختن این قطعه حکایت مشابه شعر رو داشته و از معشوقش دور بوده. اسم کار هست پیغام بر عشق که عشق خودشو شاعر به رود میسپاره و با شخصیت دادن به رود و صدای در حرکتش چهار قسمت شعرش رو میسازه که من سعی کردم تا جایی که میتونم ترجمه اش کنم.
آواز نهر
چه زیبا است چه پاک
آیا به سمت عشق من میشتابی
اِی نهر مهربان؟
آه ای نهر عزیز
پیغام رسانِ وفادار من باش
و عشق مرا به او بازگو
تمام گل هایی که
در باغش می پروراند
و با محبت آن ها را بر سینهاش میبرد
و آن رزهای سرخ درخشانش
ای نهر، بر آنها جاری شو
با آب خرمت
به گل هایش تراوت ببخش
وقتی که کنار برکه
در رویاهایش
غرق میشود و به من فکر میکند
و سرش را بر روی آب خم میکند
عشق من را، با آن نگاه گرمت تسلی ببخش
که معشوقش به زودی پیشش بر میگردد.
وقتی که خورشید
با آن سرخی دم غروبش
پایین میرود
برایِ عشق من لالایی بخوان
و گهوارهاش شو
تا به خواب شیرین برود
و در گوشش زمزمه ی عشق را بکن